هستند؛ اگر آنان چنان ابله بودند، چگونه ما مي‌توانيم چنين هوشمند باشيم‌؟ بي‌نهايت محتمل‌ است كه اگر ما تحت همان شرايطي كه آنان بودند مي‌زيستيم‌، سريع‌تر از آنان پيش نمي‌رفتيم‌. روي‌هم رفته‌، پيش‌رفت علم‌، پيش‌رفتي شتاب‌يافته است‌، از اين‌رو ما در هر بررسي مربوط به‌ گذشته‌، هم‌چنان كه در ژرفاي گذشته نفوذ مي‌كنيم‌، بايد منتظر باشيم كه پيش‌رفت كند و كندتر شود.
بالاتر از همه‌، بايد به خاطر داشت كه بدون نقض علايق شخصي و تعصبات‌، و بدون‌ جريحه‌دار كردن احساسات عامه‌، علم نمي‌تواند در يك مسير معين پيش‌رفت كند. اقدام به‌ مواجهه با چنين مخالفت‌هايي هميشه مستلزم مقدار زيادي شجاعت فكري است‌. در قرون‌ وسطي‌، بيش از امروز، چنين مراحل حساسي وجود داشت‌، و از اين‌رو بدان‌گونه كارهاي‌ قهرماني مخصوص نياز بيشتري بود. در سراسر جريان تاريخ چيزي گوياتر از منظرهٴ مردان‌ شريفي نيست كه داراي روح مبارزه با بي‌خردي و جهالت بودند، كساني كه نه تنها از مزاياي‌ مادي دست كشيدند، بلكه با به مخاطره افكندن زندگي و شادي خويش در راه افزايش زيبايي‌، عدالت‌، و حقيقت‌، كه بخش اساسي ميراث ماست‌، ترديدي به خود راه ندادند. در قرون وسطي‌، در شرق و غرب‌، مانند امروز مقدار كمي از اين‌گونه مردان بودند و در تحليل نهايي‌، به خاطر وجود آنهاست كه علي‌رغم لكه‌هاي بسيار، علي‌رغم گرايش‌هاي مدرسي و نهان‌خواهانه كه اذهان‌ نو را دور مي‌راند، مطالعهٴ روزگار ايشان نشاطآورتر و الهام‌بخش‌تر است‌.

د. فلسفهٴ مدرسي‌، علّت و درمان آن‌

يكي از جنبه‌هاي فكري قرون وسطي آن‌چنان مهم است كه من آن را براي بحث جداگانه‌اي نگه‌ داشتم‌. فيلسوفان لاتيني كه از يك سو مقدار زيادي از معتقدات مسيحي را همراه با تفاسير آباي‌ كليسا به ارث برده بودند، و از سوي ديگر تعدادي نوشته‌ها را كه افكار فلسفي يونانيان‌، مخصوصاً ارسطو و نوافلاطونيان را، كمابيش با وفاداري‌، دربر داشت‌، براي آشتي‌دادن اين سنن‌ گوناگون زحمت زيادي متحمل شدند. البته‌، اين امر غيرممكن بود، چون محتوا و روش‌هاي دو سنت اساساً متفاوت بود. اعتقاد مسيحي بدواً بر ايمان قرار داشت‌، و فلسفهٴ يوناني كوششي بود براي بيان عقلايي تجارب‌؛ اين امر كه آن تجربه اغلب غلط و استنباطها خطا بود، قضيه را تغيير نمي‌دهد. معلمان مسيحي كوشش بيهوده‌اي مي‌كردند تا صداقت ذهن و قلب خود را با هم تلفيق‌ كنند. اين كار را تنها با آشتي‌دادن عقل و ايمان مي‌توان صورت داد؛ عيناً مانند مسئلهٴ كاذبي‌، از قبيل كوششي براي تربيع دايره‌، يا ايجاد حركت پاي‌دار؛ ولي اين كه آيا اين كار را كردند يا نه‌، خواهيم ديد. با در نظر گرفتن منظور آنان‌، روش‌هايشان نمي‌توانست كاملاً عقلايي باشد، آنان به‌ قياس اعتماد زيادي مي‌كردند و آن را با مهارت چشم‌گيري به كار مي‌بردند، ولي مباحثاتشان در